ایوان تورگنیف / نویسنده
فهمیدم که چقدر شیرین است که تمام صبح را بی خیال روی تخت خواب بیوفتم و به روز و ساعت تولدم نفرین بفرستم.

متن درباره خستگی یا جمله درباره خستگی عنوان آرشیو جامعی است از بهترین نقل قول ها ، اشعار کوتاه ، متن ها ، سخنان و جملات با عنوان و مضمون خستگی.
فهمیدم که چقدر شیرین است که تمام صبح را بی خیال روی تخت خواب بیوفتم و به روز و ساعت تولدم نفرین بفرستم.
فهمیدم که چقدر شیرین است که تمام صبح را بی خیال روی تخت بیوفتم و به روز و ساعت تولدم نفرین بفرستم.
گفتم چند دقیقه اینجا بنشین و به من تکیه بده، کفت کارم از تکیه گذشته دلم میخواهد در آغوشت بمیرم...
خانه را مرتب کردهام، حالا تنها چیزی که اینجا به هم ریخته است، منم!
تو اکنون خاصترین و بزرگترین شوق من برای جنگیدن علیه این زندگی نامساعد، این زندگی ناراضی کننده و نامراد هستی.
این که هر روز صبح از تخت خواب بیرون بیای تا هر بار و هر بار با همون چیزای همیشگی روبرو بشی، واقعا شجاعت بزرگی میطلبه!
از زور تنهایی دارم مثل سگ کار میکنم و فراموش میکنم که شما رفتهاید و برنمیگردید!
وقتی تنهایی و یا خسته هستی، بهترین کار ادامه دادن زندگی با یک کتاب است.
خوب بود میتوانستم کاسهی سر خودم را باز بکنم و همه این تودهی نرم خاکستری پیچ پیچ کله خودم را درآورم و بیندازم دور، بیندازم جلوی سگ!
چقدر زندگی، چقدر آدم در ذهن ذخیره شده است، آنقدر زیاد که نمیدانم چه کارشان کنم و نمیدانم به چه دردی میخورند!
دیگر در قلبم جایی برای زخم جدیدی نیست!
نمیخواهم با چشمان خودم سقوط هر آن چه بر دفتر و دیوار و هوا نوشتم را ببینم،
نمیخواهم بیش از این فرو ریختن...
فرسوده مانده در صف دلگیر روزها، گویی برای مردن نوبت گرفتهایم...
تسلیم و رضایت در برابر حوادث علاج ناپذیر، مهم ترین توشه سفر زندگی است.
دلش میخواست بخوابد و خوابید، آرام خوابید...
احساسات جامعه امروزی در سه چیز خلاصه میشود : خودپسندی، لذات شهوی و خستگی از زیستن!
وقتی تنهایی و یا خسته هستی، بهترین کار ادامه دادن زندگی با یک کتاب است.
فرسوده مانده در صف دلگیر روزها، گویی برای مردن نوبت گرفتهایم…